روزی سیب جاده ای رو برای قل خوردن انتخاب کرد ..//
که از انتهای جاده اثری نبود ..//
این قدر قل خورد تا له و پلاسیده شد ..//
وقتی به انتهای اون جاده رسید ..//
فکر کرد شاید روزی به انتخاب جاده بی درنگ شده ..//
و حالا برای رسیدن به انتهای جاده ..// حسرت ..//
و !!!
هیچ اثری از سیب نبود تو انتهای حسرت ..//
و سیب در انتهای حسرت ..//
تموم شد برای جاده ..//
سیب.